خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





مصاحبه ی جیمی کاراگر با پائولو مالدینی

    مصاحبه ی جیمی کاراگر با پائولو مالدینی

    نوشته ی دومینیک کینگ

    22 مه 2015

    منبع: دیلی میل

    پائولو مالدینی یکی از بزرگان تاریخ فوتبال هفته ی گذشته جیمی کاراگر بازیکن سابق لیورپول و مقاله نویس اسپورت میل را به خانه اش در میلان دعوت کرد تا در مصاحبه ای اختصاصی و کمیاب از فینال استامبول و تیم مورد علاقه اش میلان بگوید. در خانه ی مالدینی هیچ اثری از جوایزش به چشم نمی خورد و تنها عکس هایی که می بینیم عکس های خانوادگی اند. با این حال، عشقش به فوتبال را می توان به وضوح در صحبت با رقیب قدیمی اش جیمی کاراگر دید. در این میان، دومینیک کینگ به صحبت هایشان گوش داد و یادداشت برداری کرد و عکسی هم با پائولو مالدینی گرفت تا به مادرش نشان دهد. متن کامل مصاحبه را می توانید در زیر بخوانید:

    کاراگر: ده سال از اولین باری که در فینال لیگ قهرمانان مقابل هم بازی کردیم می گذرد. اوضاع در مقایسه با سال 2005 خیلی عوض شده و تیم هایمان در فصل جاری دست و پا زده اند. وقتی لیورپول می بازد ناراحت می شوم. تو هم در مورد میلان همین طوری؟

    مالدینی: البته! من در ده سالگی بازیکن میلان شدم و تا 41 سالگی با این تیم بودم. پدرم چزاره کاپیتان تیم بود و حالا هم بچه هایم در آکادمی میلان توپ می زنند. میلان برای من فقط یک تیم نیست. بخشی از زندگی من است. خانواده ام عاشق روسونری هستند. ولی یک چیزی را می دانید؟ وقتی میلان فعلی را می بینم ناراحت می شوم. ما با بازیکنان بزرگی که داشتیم تیم منحصر به فردی ساختیم ولی اهمیت مردانی را که داشتیم درک نکردیم. یک چیزی را می دانید؟ در حال حاضر فقط فرانکو بارزی در تیم کار می کند. هیچ یک از بازیکنان سابق میلان در تیم کاره ای نیستند. غم انگیز است. میلان سنت بزرگی دارد که آن را کاملاً کنار گذاشته است. نسل جدید درک نمی کنند. باشگاه تاریخچه ای به یاد ماندنی دارد ولی با گذشته فرق کرده است.

    کاراگر: وقتی که بازی های میلان را تماشا می کنی دوست نداری به تیم کمک کنی؟

    مالدینی: خیلی دوست دارم. باشگاه خیلی چیزها به من داده است. من هم عشق و بدنم را پای تیم گذاشتم و حالا دیگر نمی توانم راه بروم (می خندد). فقط دوست دارم جواب محبت های میلان را بدهم و تجربه ام را در اختیار باشگاه قرار بدهم. بازیکنان تیم بد نیستند ولی به کسی نیاز دارند که راه درست را جلوی پایشان بگذارد... ولی فکر نمی کنم چنین اتفاقی بیفتد.

    کاراگر: وقتی بچه بودم میلان تیم بزرگی داشت. همیشه بازی تیم های آریگو ساکی و فابیو کاپلو را از تلویزیون تماشا می کردم. هفته ی گذشته که در مادرید بودم ساکی را دیدم که از تو و آن تیم حرف می زد. ساکی چه نفوذی روی شما داشت؟

    مالدینی: خیلی سرسخت بود. تمرین کمی عجیب بود. ساکی سخت از بازیکنان کار می کشید و بعد هم ذهنشان را به کار می انداخت. مجبورمان می کرد یک کار را بارها تکرار کنیم، خصوصاً مدافعان. هر روز همان کار را می کردیم. ولی اگر من، بارزی، کاستاکورتا و تاسوتی همین حالا هم دیگر را ببینیم باز هم می توانیم مثل دهه ی 90 با هم بازی کنیم. بازی در ذهنمان حک شده است. این یکی از رازهای موفقیت ما بود که افسانه ی میلان را زنده نگه می داشت. آن تیم مدت ها در این حد و اندازه ها بود (دستش را در هوا بالا می برد). من اولین لیگ قهرمانانم را در سال 1989 و آخری را 18 سال بعد بردم. ولی حالا؟ حیف است.

    کاراگر: خب، پائولو، عیبی ندارد از استامبول حرف بزنیم؟

    مالدینی: نه، اصلاً. تا سه ماه بعد از بازی نخوابیدم ولی عیب ندارد، بپرس.

    کاراگر: آیا در میلان از آن بازی حرف می زنید؟

    مالدینی: بله، گاهی اوقات. هر کس نیمه ی اول را تماشا کند فکرش را هم نمی کند ببازیم. ولی گاهی مردم یادشان می رود که فقط در نیمه ی اول خوب بازی نکردیم – البته نه تویی که آنجا بودی. فقط شش دقیقه بد بودیم. بعد از آن، باز هم به بازی برگشتیم و شانس گلزنی داشتیم. یادم می آید استیون جرارد در خط دفاع بازی کرد. اعضای تیمتان از نظر بدنی داغون شده بودند.

    کاراگر: فینال جام باشگاه های 1989 که استوابخارست را 0-4 در بارسلونا بردید تماشا کردم. احیاناً در استامبول بهتر بازی نکردید؟

    مالدینی: بهتر از آن نمی توانستیم بازی کنیم. جالب اینجاست وقتی که به میلان برگشتیم هواداران منتظر ما بودند. داد می زدند: "چه کار کردید؟" ما با تمام وجود بازی کردیم. شاید حتی بهترین فینال عمرمان را بازی کردیم، به استثنای فینال 1994 (پیروزی 0-4 مقابل بارسلونا). فکر می کردم آخرین فرصتم برای قهرمانی بود که از دست رفت. بازی مسخره ای بود. من گل زدم، گل! سریع ترین گل فینال بود.

    کاراگر: بین دو نیمه که 0-3 جلو بودید باورتان می شد بازی به این سادگی بوده باشد؟

    مالدینی: می دانم همه جا پخش شد که بین دو نیمه جشن گرفتیم. می دانی که غیرممکن بود. جو رختکن به هم ریخته بود. همه سر هم داد می زدند، انگار که دعوا می کردند. بعد آنچلوتی رو به همه کرد و گفت: "خفه شید! پنج دقیقه ساکت باشید! یک کلمه هم نگید!" ما هم کاملاً ساکت شدیم. آرام که شدیم شروع کردیم به حرف زدن درباره ی نقاط قوت و ضعف مان و اینکه نیمه ی دوم چه کنیم. همه ش همین بود. در دلم می گفتم "شانس زیادی داریم"، ولی چیزی نگفتم. هیچ کس نگفت.

    کاراگر: وقتی از تیمی که می دانید ضعیف تر از شماست 0-3 عقب هستید، همیشه شانس پیروزی دارید. ولی رقیب ما آث میلان بود. من به این فکر بودم که بارسلونا و استوابخارست را 0-4 برده اید و به ما می توانید پنج یا شش گل بزنید. به نظرت چه چیزی عوض شد؟

    مالدینی: می دانید، در نیمه ی دوم هواداران شما عوض شدند. شروع کردند به شعار دادن. فراموش نکنید که معمولاً هواداران دو تیم مساوی اند ولی آن شب 75 درصد لیورپولی بودند 25 درصد میلانی. هواداران ما بلیط هایشان را به هواداران لیورپول فروخته بودند. گل اول را به یاد دارم. جرارد و استام را می دیدم و می خواستم داد بزنم: "مراقب باش! داره میاد!" ولی چیزی نگفتم. بعد توپ به جرارد رسید و گل زد. به خودم گفتم: "لعنتی! چرا چیزی نگفتی؟"

    کاراگر: به نظرت با گل دوم ورق برگشت؟

    مالدینی: بله. همه چیز عوض شد. یک دفعه، یک گل با تساوی فاصله داشتید. ولی بعد که 3-3 شد دوباره بازی را شروع کردیم و فرصت هایی هم داشتیم. وقتی که گل تساوی را می زنید بازی از نظر روانی عوض می شود. شاید به این فکر بیفتید که چیزی برای از دست دادن دارید.

    کاراگر: بازی جرارد چه طور بود؟ در سه پست مختلف بازی کرد. هنوز کسی در ایتالیا حرفش را می زند؟

    مالدینی: هنوز چهره اش و دردی که از گرفتگی عضله می کشید به یاد دارم ولی باز هم دوندگی بالایی داشت و مدام تکل می زد. با تمام وجود بازی کرد. الگوی باقی بازیکنان تان بود.

    کاراگر: وقتی که جشن می گرفتیم باید خیلی اذیت شده باشی. عکسی از ما هست که با هم دست می دهیم. بعد از تمام پیروزی های گذشته ات، هنوز هم می توانستم ناراحتی را در چهره ات ببینم، ولی باز هم با عکس العملی که داشتی کلاست را نشان دادی.

    مالدینی: هر چقدر هم که ناراحت کننده باشد باید نتیجه را قبول کرد. ولی ما هم خوش شانس بودیم که دو سال بعد فرصت انتقام جویی نصیبمان شد. در آتن آن قدرها خوب بازی نکردیم ولی بردیم.

    کاراگر: بعد از اتفاقی که افتاد باز هم  دوست داشتی مقابل لیورپول بازی کنی؟

    مالدینی: نه، به هیچ وجه! در آن فینال خوب بازی نکردیم. در واقع، تمام سال اصلاً خوب بازی نکرده بودیم، ولی وقتی به نیمه نهایی راه یافتیم بهتر شدیم. با این حال، در آن فینال ممکن بود همه چیز را ببازیم. شکست دوباره به لیورپول فاجعه به بار می آورد. ولی رقیب که انتخابی نیست. سه ماه قبل از فینال بازی نکرده بودم و در فینال زانویم از کار افتاده بود. نمی توانستم بازی کنم و آنچلوتی هم می دانست. ولی سعی ام را کردم. در آن سه ماه آنقدر مسکن خوردم که نگو! جالب اینجاست که چیز زیادی هم از آن بازی یادم نمی آید.

    کاراگر: من هم همین طور. هیچ وقت آن بازی را تماشا نکردم. حتی یک بار. شاید به خاطر اینکه بازی بزرگی را باختیم...

    مالدینی: من فقط بالا بردن جام یادم می آید. 36 ساعت جشن گرفتیم. بعد از پایان جشن، مستقیم پیش جراحی در بلژیک رفتم. زانویم کاملاً از کار افتاده بود. وقتی که بهوش آمدم را خوب به یاد دارم. احتمالاً 24 ساعت بعد بود. به خودم می گفتم: "بردیم؟ بردیم؟" ده ثانیه بعد... "آره! بردیم!" معرکه بود.

    کاراگر: فینال آتن هشتمین فینال و پنجمین قهرمانی ات بود. کدام قهرمانی از همه بهتر بود؟

    مالدینی: فرانسیسکو جنتو هم هشت فینال (برای رئال مادرید) بازی کرد ولی شش بار قهرمان شد. با این حال، رکورد من هم بدک نیست. پیروزی های متفاوتی داشتیم. اولی چون اولی بود خاص بود. در بارسلونا مقابل نود هزار میلانی بازی کردیم. ورود به آن ورزشگاه بزرگ ترین تجربه ای است که در زندگی داشته ام. درست مثل حالی بود که شما در استامبول داشتید. عالی بود. بازی مقابل بارسلونا در آتن هم خیلی خوب بود.

    کاراگر: بهترین تیم میلانی که در آن بازی کردی کدام بود؟ تیم سال 1989 با مارکو فان باستن و رود گولیت یا تیم پنج سال بعد؟

    مالدینی: همه چیز با ساکی شروع شد. با ورود سه بازیکن هلندی. ولی وقتی که کاپلو آمد بازیکنان خیلی بزرگی داشتیم. از سال 91 تا 94، احتمالاً بهترین تیم بودیم. هر سال بازیکنان بزرگی می خریدیم. گولیت را سمت راست داشتیم و پشت سرش هم تاسوتی بود. فان باستن، ماسارو، پاپن، بوبان، ساویسویچ. عجب تیمی بود.

    کاراگر: فان باستن بهترین رقیب و هم بازی ات نبود؟

    مالدینی: چرا. راست پا، چپ پا، سر زن، خیلی هم قوی و سریع بود. هم گلزن و هم پاسور خوبی بود. بهترین بود. شیوه ی بازی اش جاودانه بود. در 28 سالگی به خاطر عمل جراحی مچ پایش، مجبور شد خداحافظی کند. خیلی حیف شد.

    کاراگر: بهترین مدافع چطور؟ بارزی چه تأثیری روی تو گذاشت؟ استاد دفاع بود؟ چه چیز خاصی داشت؟

    مالدینی: دقیقاً همین است. خاص بود. کوتاه و لاغر بود، ولی خیلی هم قوی بود. پرش خوبی هم داشت. شیوه ی بازی اش در میدان الگوی همه بود. زیاد حرف نمی زد. بازی و تمرین کردنش نمونه بود. مثل استام نبود که هیکل بزرگی داشت و سریع و قوی بود. بارزی سرعت داشت، ولی فقط 70 کیلو بود. ولی باید بگویم تکل های قدرتمندی می زد. الگویم بود. خیلی هم خوب توپ را کنترل می کرد. به سختی می شود مدافع خوبی پیدا کرد که هم قوی است و هم بلد است پا به توپ شود.

    کاراگر: بچه که بودم در انگلیس هر کس می خواست مدافع شود اسم تو یا بارزی را می آورد. مدافعانی مثل لیلیان تورام، مارسی دسائی و فابیو کاناوارو هم بودند. نظرت درباره ی معیار امروز چیست؟

    مالدینی: دیگر مدافعی وجود ندارد. یک مدافع بزرگ خیلی بیشتر از مهاجمان بازار را گرم می کند. می دانید چه شده؟ من مدافع چپ بودم. امروزه مدافع چپ ها را بسته به بازی شان با توپ برانداز می کنند. دفاع برایشان مهم نیست. فقط به حمله توجه می کنند. این را می گویم چون زمان ساکی از مهاجم گرفته تا دروازه بان همه دفاع می کردند. در ایتالیا، سنت دفاعی بزرگی برای مدافعان داشتیم، ولی دیگر نداریم. نمی دانم چرا. به نظرم در حال حاضر تیاگو سیلوا بهترین مدافع دنیا است.

    کاراگر: هیچ وقت فرصت آمدن به انگلیس را داشتی و پشیمان نیستی که نیامدی؟ همه خوشحال می شدند تو را در لیگ برتر ببینند.

    مالدینی: از منچستریونایتد پیشنهاد داشتم ولی مستقیماً با آن ها صحبت نکردم. لوکا ویالی وقتی که مربی چلسی بود با من تماس گرفت. سال 1996 بود. فصل خیلی بدی را پشت سر گذاشته بودیم. از آرسنال هم پیشنهاد داشتم ولی با آن ها هم مستقیماً صحبت نکردم. به هر حال جواب رد می دادم. ویالی دوستم بود و تنها کسی بود که باعث شد به رفتن فکر کنم. آن زمان با تیم و هواداران مشکل داشتم. فقط یک روز فکر رفتن به سرم زدم و به خودم گفتم: "اگر بروم چی؟" ولی بعد گفتم نه.

    کاراگر: شانس مربیگری در چلسی را هم داشتی.

    مالدینی: فقط یک هفته از آخرین بازی ام برای میلان گذشته بود که به من پیشنهاد دادند. آماده نبودم. دلم نمی خواست خانواده ام را به لندن ببرم. به لندن رفتم. با آقای آبراموویچ حرف زدم. با ری ویلکینز هم که زمانی در میلان هم بازی ام بود حرف زدم. نمی دانم چرا. تصمیم گرفتم رد کنم.

    کاراگر: پس نظرت درباره ی فوتبال انگلیس چیست؟ به نظرت روزی می رسد که باشگاه های ایتالیایی مثل دهه ی 90 بر اروپا حکومت کنند؟

    مالدینی: بازی های انگلیس را تماشا می کنم. هنوز هم همان انگلیس سابق است. هنوز هم قدرت بدنی بالایی دارید. تیم هایی هم مثل منچسترسیتی و لیورپول دارید که پاسکاری می کنند. ولی با لیگ های دیگر کاملاً فرق دارید. بازیکنان بزرگی هستند که به خاطر بازی فیزیکی شدید لیگ برتر نمی توانند در انگلیس بازی کنند. زمان می برد تا باشگاه های ایتالیایی دوباره حاکم اروپا شوند. پول کمتر و ورزشگاه های وحشتناکی دارند. مشکل هواداران خشن هم باید برطرف کرد. خانواده هایی که بچه دارند دیگر به ورزشگاه نمی روند. می گویند میلان می خواهد ورزشگاه جدیدی بسازد، ولی مطمئن نیستم خبری باشد. به نظرم میلان به ورزشگاهی با گنجایش بیش از 45000 نفر نیاز دارد. برای بازگشت به سطح قبلی، گنجایش ورزشگاه حداقل باید 60000 نفر باشد. سن سیرو هنوز زیباست ولی خیلی قدیمی است.

    کاراگر: دوست دارم میلان برگردد. فقط اسم، نماد و تاریخ باشگاه باقی مانده است. در مورد لیورپول هم همین حس را دارم.

    مالدینی: من هم دوست دارم. دوست دارم میلان را در اوج کنار تمام رقبای تاریخی مان مثل رئال، بارسلونا و لیورپول ببینم. بازی با تیم های بزرگی با این تاریخچه لذت بخش است. وقتی پس رفت می کنند ناراحت می شوم.

    کاراگر: از آینده ی میلان شاید خبر نداشته باشی، ولی آینده ی خودت چی؟ به تازگی برنامه ی جدیدی در میامی پیاده کرده ای. دلت نمی خواهد مربی شوی؟

    مالدینی: نه، دوست ندارم. اصلاً مربیگری را دوست ندارم. هنوز با دوستانم برای تماشای اکثر بازی های میلان به ورزشگاه می روم. عاشق فوتبالم. ولی احتمالاً با میلان همکاری نخواهم کرد. فعلاً که تمام وقت پدرم. نمی دانم باز هم شانس همکاری با میلان نصیبم می شود؟ فقط دوست دارم جبران کنم.


    این مطلب تا کنون 4 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : بازی ,مالدینی ,میلان ,کاراگر ,خیلی ,فینال ,دوست دارم ,کاراگر وقتی ,پائولو مالدینی ,بازی نکردیم ,بازیکنان بزرگی ,
    مصاحبه ی جیمی کاراگر با پائولو مالدینی

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده